تاج شاهی برسرخداوند خامنه ای

Rowshanani--Taaj اگر بگوئیم در شرایط کنونی یاس و نا امیدی بر روح و احساس ایرانی غلبه دارد چیزی به گزاف نگفته ایم. چرا که اکثرا به تغییر و تحول اساسی و فروپاشی حکومت دین امیدوار نیستند. دانسته و یا نا دانسته بشرایط موجود تسلیم شده اند. با مشاهده دسته های عظیم عزا داران سینه زن و زنجیر زن و قمه زن که تا سر حد شهادت بر سرو سینه خود میکوبند و خود را خونین میسازند، توی دلشان خالی میشود و هراس برشان مستولی میشود. وقتی به خیل مردمی می نگرند که به استقبال خداوند خامنه ای و یا موسای زمان، رئیس جمهور، میروند، این باور در آنها بیشتر تقویت میشود که اوضاع و شرایط کنونی هرگز تغییر نخواهد کرد، که خفه گی و خفته گی ماند نیست و کوری و تاریکی تا ابد ادامه خواهد یافت. بعبارت دیگر، وقتی حکومت بتواند تصویری از ثبات و استحکام در اذهان ایجاد کند، یاس و نا امیدی را بیشتر دامن زند و مردم به تسلیم تن دهند و به سلطه پذیری خو میگیرند. واقعیت آنست است که حکومت دین توانسته است بر تمام وجوه زندگی سلطه افکند. هم زندگی درونی و خصوصی را تحت نظارت و کنترل گیرد و هم زندگی بیرونی و اجتماعی. هم اندیشه و گفتارت را وارسی کند و هم کردار و رفتارت را. هرچه هست از ثروت و منابع طبیعی و انسانی، علمی و صنعتی، تمام رسانه های جمعی، رادیو و تلویزیون و مطبوعات همه را در کنترل تام و تمام خود دارد. دستگاههای امنیتی و جاسوسی و انتظامی حکومت چندین برابر نظام شاهی است. حکومت دین خود را در لایه ای پس از لایه ای دیگر از عوامل و سازمانهای رسمی و غیر رسمی امنیتی پیجیده است. ظاهرا نیز این نظام از حمایت توده های مقلد و پیروان فرمانبر با ایمان و مومن و معتقد بر خور دار است. درست است که در برابر سختگیریها و خشونت حکومت دین از آغاز اسقرارش بخشی از زنان و دانشجویان هرگز تن به تسلیم نداده و مشروعیت نظام را پیوسته به چالش کشیده اند. اما با این وجود نمیتوان از سازمانی مخالف که در خور جانشینی باشد و مردم بدان علنی و یا نهانی دل به بندند، یاد نمود. این عوامل در جمع سبب شده اند که حکومت دین را تغییر ناپذیر جلوه گر ساخته گوئی که تا قیامت ادامه خواهد یافت. بگذریم که حکومت کنونی همان حکومتی نیست که مردم بر دوش خود گرفتند و بر تخت پادشاهی نشاندند. حال آنکه نیست حقیقتی مگر حقیقت تغییر و دگرگونی، مگر شدن از چیزی به چیز دیگری. تاریخ شهادت دهد که آنچه روزی نبک و خیر بوده است و فضیلت، تبدیل شده است به شر و بدی و رذیلت . هزاران سال شاهنشاهی پر جلال و شکوه بود و مایه افتخار ملت. اما بعد طاغوت شد به زباله دان تاریخ پیوست. روزی مردم ایران سنی بودند و امام پرستان تقیه میکردند و در دخمه های تنگ و تاریک خود را پنهان می ساختند. امروز شیعه گری راه رستگاری است و صراط مستقیم بسوی خدا. راه انبیا ست. روزی دین توی مساجد بود و در حوزه های علمیه میزیست. مرحم روح بود و پناهگاه بی پناهان. امروز دین حکومت است و قهر و قدرت و خشم و خشونت. واقعیتی ست تاریخی که تغییر و تحول گاهی شدید است و ناگهانی. ظاهر میشود، همچون طوفان و زلزله بدون آنکه انتظارش را داشتی باشی. میآید و همه چیز را درهم میریزد . هست را نابود میکند و نیست را به هستی آورد. آنان که تحت دوران شاهی زیسته اند بخوبی میدانند که کمتر کسی بود که این اندیشه به مغزش خطور کند که نظام شاهی با دستگاه عریض و طویل امنیتی و نظامی ش بر خوردار از حمایت قدرتهای جهانی، ظرف کمتر از شش ماه از هم فرو پاشد؟ آیا کسی میتوانست حدس بزند که حزبی که بدست لنین و استالین پایه گذاری شده بود و نیمه ای از جهان را تحت کنترل خود داشت، طی چند سال کوتاه بدون خونریزی و کشت و کشتار در هم فرو ریزد و اثری از اتحاد جماهیر شوری باقی نماند؟ آیا چائوسشکو را بخاطر دارید، رهبر پر قدرت رومانی. او درپیشگاه مردمی که به استقبالش رفته بودند که به سخنانش گوش فرا دهند، پا بگریز گذاشت. البته چیزی نگذشت که دستگیر شده و به جوخه اعدام سپرده شد. صدام حسین و بعثیان روزی در عراق خدائی میکردند. بنگر که به چه سرنوشتی گرفتار شدند. اما نمیتوان ثبات و استحکام حکومتی که برای گسترش و تداوم سلطه تام و تمام خود بر سراسر زندگی اجتماعی بر تیغ و تازیانه تکیه میکند، وبرای حفظ خود از توسعه سپاه پاسداران و ارتش و سازمانهای مخفی مسلح و جاسوسی استفاده نموده و کلیه اهرمهای کنترل فرهنگی و رسانه ها را در اختیار دارد، حکومتی پایدار و غیر قابل تغییر و دگرگونی خواند. حتی نمیتوان حمایت و پشتیبانی توده های فرمانبر و مقلد را شاخصی از مشروعیت و پایداری رژیم دانست. ممکن است ماهیت پوشالی بودن رژیم برای سالیان دراز پنهان بماند، همچنانکه در دوران شاهی ماند ویا در جماهیر شوری و یا در رومانی و یا در نیکاراگوئه، ماند. چرا که واکنش توده های فرمانبری که در مراسم نماز جمعه، یا در برپائی جشنهای انقلاب و یا در استقبال از خداوند خامنه ای و رئیس جمهور، ظاهر میشوند همیشه قابل پیش بینی نیست. درست است که ممکن است آنها را توده هائی دانست که حکومت خریداری میکند و آنها را از مناطق مختلف با اتوبوس و مینی بوس به محل موعود انتقال میدهند. ولی این توده همان توده هائی هستند که روزانه با فقر و محنت و حقارت و خواری دست به گریبانند. حتی توده های متوسط الحالی هم که در این جشن و سرور ها و خوش آمد گویی ها هورا میکشند و پرچم و پلا کادر بدست میگیرند و یا زنانی که خود را سرتاسر در چادرهای سیاه پیچانده و در پیشا پیش مردان حرکت میکنند و ترس و وحشت در دل آفرینند، کمتر کسی میداند که در درون آنها چه میگذرد و تا چه حدی تاب تحمل رنج فقر و در ماندگی را دارند. فرزندان همین توده های فرمانبر حمایت گر نظام هستند که سربار خانوده های خود هستند و برای امرارمعاش یا تن بخود فروشی دهند و یا برای گریز از زندگی محنت بار و حقارت انگیز، به مواد مخدر پناه میبرند. نیز بدشواری میتوان حمایت مداحان و سینه زنان و زنجیر زنان سینه چاک را مسلم فرض نمود. زمانیکه طوفان وزیدن میگیرد، اینان همه ناپدید میشوند. آتش سرخ و سوزان از زیر خاکستر سرد و خاموش به بیرون جهد، همه هرچه سخت است ذوب کند و به دودی تبدیل شان سازد. هستند افراد بسیاری که از سلامت کامل جسمانی برخوردارند و سرشار از شور زندگی اند. غافل از آنکه سلولهای سرطانی در وجود شان در حال رشد و گسترش است بدون اینکه خود و یا حتی دکتر به وجود این موجود کشنده که در درون شخص زندگی میکنند پی ببرد. اما وقتی به وجود این مرض مرگ آور آگاه میشوند که دیگر کار از کار گذشته است و جلوی گسترش و توسعه سرطان را دیگر نمیتوان گرفت. آنگاه مریض متوجه میشود که در نبرد با مرگ او ست که مغلوب خواهد گردید. حکومت دین نیز علیرغم ظاهر سالم و تندرستی که دارا می باشد و کار کرد منظم (البته نه چندان منظم) ارگان های درونی و سازمانهای بیرونی، غده های سرطانی در درونش در حال رشد و نمو است و خود از آن آگاه نیست. آن غده های سرطانی را حتی ممکن است ماشینها ام آر آی هم نادیده بگیرند. آنچه در این جا دارای اهمیت است، این است که غده های سرطانی تنها در ارگانهای قدرت نیست که در حال رشد هستند، بلکه بمراتب اولی در ارگانهای و اعضای مختلف دین است که در حال رشد و توسعه میباشند. چرا که این دین است که حاکم است. درست است که بسیاری از آیت اله ها و حجت الاسلامها هنوز منبر وعظ و درس و خطابه را ترک نگفته اند و دامن کبریائی زهد و تقدس شان به ریا و حیله سیاست آلوده نشده است، ولی آنها را میتوان با سپهبدهای دوران شاه مقایسه نمود که پس از شاه پرقدرترین مقامها را در اشغال خود داشتند. تاج نامرئی شاهنشاهی بر سر ولایت فقیه امروز مرئی شده است. کیست نداند که او ست فرمانروای نهائی، شاه شاهان، خداوند روی زمین. به فرمان او ست که همه چیز به گردش در آید و یا از چرخش باز ایستد. افسانه های رسالت و امامت و اسطوره های جهاد و شهادت امروز موضوع شوخی و مزاح عمومی ست. زبان و گفتار و سخن اسطوره سازی از انحصار دینداران حرفه ای خارج شده است. امروز به دشواری میتوان سره را از نا سره تشخیص داد و گفت کدام یک از مجالس عزا داری و نوحه خوانی جدی هستند و کدامیک شوخی هستند. کافی است که نیم نگاهی هم به بلاگ های دینی هم بیاندازید. کدامیک را باید جدی گرفت نیازمند تخصصی است که رفته رفته کسب خواهد گردید. اما چرا راه دور برویم آقای، سید محمود حسینی دولت آبادی مخبر و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی به این حقیقت اعتراف میکند که: مداحان و سخنرانان به خرافات دامن می نزنند. وی در ادامه سخنانش خاطر نشان می سازد که: اشعاری که مداحان استفاده می‌کنند باید دارای محتوا باشد. در سخنرانی‌ها باید دقت شود روایات یقینی ذکر شود. سخنرانان باید مواردی را پیگیری کنند که اهداف سیدالشهدا(ع) را آشکار سازد. بزبان دیگر محتوای مداحی همان نیست که مورد تایید حجت الاسلام باشد. او منظور خود را نه از روایات یقینی روشن میسازد و نه از اهداف سید الشهدا. پس اگر مداحان در باره این موضوعها مداحی نمیکنند در باره چیست که داستانسرائی میکنند؟ آیا نباید از همین مداحان هراس داشت. مگر این مداحان نیستند که احساسات و عواطف مردم را بجوش میآورند و آنها را وادار بخود زنی کنند. آیا همین مداحان نیستند که میتوانند روزی مردم را بشورش بکشانند؟ همچنین آقای سيد جلال يحيي‌زاده نماینده مجلس شورای اسلامی در گفتگو با «فردا»، در خصوص عزاداری های ماه محرم اظهار میدارد که: عزاداری های محرم تحریف شده . وی نیز خاطر نشان ساخت که: باید معرفت دینی مردم را بالا ببریم. مسئولین باید در سخنرانی‌های خود، حکیمانه سخن بگویند. با توجه به آموزه‌های دینی صحبت کنند. آنچه که بوی ظاهرگرایی و خرافات دارد بر زبان نیاورند. در این صورت عزاداری‌ها خدشه‌دار نخواهد شد. تعبیر و تفسیر این سخنان چیست؟ که دین سالم و تندرست است که که دچار هیچگونه مرضی نیست؟ سی سال از حکومت دین میگذرد حجت الاسلام های زمامدار دهان باعتراض گشوده اند و مداحان را مسئول توسعه و ترویج خرافات اعلام میکنند و یا ادعا میکنند که عزا داری های محرم تحریف شده است. که از کیفیت افسانه ها و اسطوره های دینی کاسته شده است. بعبارت دیگر، این شکایت و اعتراضات که فقط نمونه ای از آنها این جا نقل شده است، تنها میتواند بیانگر رشد و توسعه آن غده های سرطانی باشد در ارگانهایی مریض، علیرغم چهره سالم و بدنه ای تندرست. حتی کار بدانجا کشیده شده است که خداوند خامنه ای در سخنرانی اخیرش در یزد برای تحریک و تجهیز توده های خریداری شده از واژه ملی استفاده میکند و به اعتماد به نفس ملی رجوع نموده و با تردستی واژه ملی را جانشین واژه اسلامی میکند. روشن است که آنزمان که غیرت اسلامی به تحرک و تحریک در میآمد گذشته است. این در حالی ست که حکومت دین، ملی گرایان را سالهاست که لعنت و نفرین میکنند و آنها را بزندان می افکنند. اما غده های سرطانی تنها در ارگانهای دین نیست که در حال رشد است. تورم و گرانی روز افزون، بیکاری و کمبود مسکن، فرار سرمایه ها، وابستگی روز افزون به درآمدهای حاصل از نفت، تحریمات اقتصادی و افزایش فقرو محنت و اعتیاد و روسپیگری میان جوانان و بحران در روابط خارجی را باید همه را از عوارض رشد و توسعه غدد سرطانی در بخش دولتی و سیاسی حکومت دین دانست. اما همچنانکه کمی بیش از این اشاره شد غده های سرطانی ممکن است در ارگانها سالها برشد و نمو خود ادامه دهد. اگر چه این امکان نیز وجود دارد که از جلو رشد آن غدد را با تزریق داروهای شیمیائی به مریض تا حدی کند کرد یا حتی با حرکتی خصمانه ترچاقوی جراحی را بکار گرفت و غده را برید و بیرون کشید. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که غده های کشنده رشد و نمو خود را باز از سر نگیرند. به عبارت دیگر علیرغم سلطه تاریکی، جای امیدواری بسیار است. اما این بدان معنا نیست که دست بروی دست بگذاریم تا سرطان نظام ستمگر و ظالم را ار پا در آورد. با نقد و بر رسی دین و قدرت ابزاری ست موثر در بر انداختن تاریکی و فراهم آورد شرایط لازم برای کفن و دفن مریض. بعضا پند و اندرز دهند که نباید دچار تند روی شد، نمیتوان باورها و اعتقادات مردم را بباد انتقاد گرفت. حاصل آن چیزی جز جدائی از مردم نیست. مردم از دین خود دست بر ندارند. در پاسخ لازم است که یاد آوری نمود که پس از حمله اسلام چهار صد سال بطول انجامید که مردم باسلام خو گیرند. وانگهی ایرانیان سنی مگر شیعه نشدند. اما ایرانیان امروز در زمانی دیگری زندگی میکنند. وسایل ارتباطی و اطلاع رسانی هیچ چیز را مصون از تعییر و دگرگونی نگذارده است. در چنین شرایطی غده های کشنده در درون ارگانهای مریض سریعتر رشد و نمو میکنند.آنچه حقیقت است این است که هیچ چیز ساکن و بلا تغییر نمی ماند، هیچ چیز ابدی نیست و این نیز بگذرد.تاج نامرئی بر سر خداوند خامنه ای مرئی شده است. آنان که هنوز به شاهد و مدرک نیازمندند که وجود تاج شاهی را بر سر خداوند خامنه ای مشاهده کنند، کافی است که به نگرند به صدور تازه ترین فرمان وی در پاسخ به نامه حداد عادل مبنی بر شکایتی از ریاست جمهوری که از امضای برخی از مصوبات مجلس سر باز زده و آنها را مغایر با قانون خوا نداه است. خداوند خامنه ای در پاسخی کوتاه و قاطع به رئیس مجلس می نویسد که: " مصوبات مجلس برای همه قوا لازم الاجرا ست." بنا بر گزارش سایت امروز، این فرمان شاهانه و واکنش حداد عادل به نامه احمدی نژاد بازتاب وسیعی در روزنامه های تهران داشت.