پرواز عقاب

م.ن معرفت
چه پروازیست
چه پروازیست
پرواز بسوی آبی آسمانها
نگریستن بزیر و دیدن ماندگان
اشک در چشمان
اندوه رخنه کرده در جان
بی قرار ونا آرام..
اما نشاط را بین
ابدیت را زیر بال و پر خود گرفته ای
ناله ات از چیست؟
زاری از ماست
که به پرواز درآمده اند با تو
خوبی و نیکی
چه پروازی
چه پروازی
خاطر آسوده دار
روزی بسویت به پرواز درآئیم
گریز ی نیست از این حقیقت
اما کیست که خود برگزیند لحظه ی نهائی
بدون بیم و هراس
استوار و بی باک، بال و پر گیرد
و در آسمانهای بیکران همچون ستاره ای درخشان
خیره و مات و مبهوت سازد، ماند گان را
آنها که از زیر به با لا نگرند
چیزی جز حسرت نخورند
حسرت جدائی از نیکی و خوبی
مهر و مهربانی
بخشش و بزرگواری
چه پروازیست
چه پروازیست
پرواز زیبائی
پرواز نهائی
پرواز بسوی دل و لانه جان
چه پروازیست
پرواز بسوی
آسمان خدا ناشناسان
آسمان بی خدایان خالق و آفریننده
چه پروازیست
پرواز بسوی انسانی که هنوز زاده نشده
و هر گز نخواهد شد
پرواز بسوی آفرینش و آفرینندگی،
چه پروازیست
پرواز بسوی آن انسان شریف
که مشت آهنین برکوبد
بر آنچه بوده است و
هست همیشه
خوب و بد
بیرون کشد از پنهانی
آنچه قدرت است و
اقتدار و فرمانروائی.
چه پروازیست
چه پروازیست
پرواز نهائی
پرواز بسوی زیبائی.
م.ن. معرفت 24 نوامیر 2007