نامه احمدی نژاد به اوباما: تابو شکنی یا خطبه خوانی

Rowshanani--Farmanrava پیروزی بارک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، یکبار دیگر برای رئیس جمهور ایران فرصتی به وجود آورد، که به تلاش برخیزد تا خود را مورد توجه جهانیان قرار دهد، و چهره جهانیان را به لبخند ی معنی دار شکوفا سازد. در حالیکه گزینش اوباما بوسیله مردم امریکا، جهان را به تحسین وا داشته و امید به آینده را در آنها زنده ساخته است، رئیس جمهور ایران نامه ای بسوی رئیس جمهور منتخب آمریکا که هرگز تصور نمیکرد که در سر زمین سفید پوستان، به عنوان رئیس جمهور برگزیده شود، گسیل میدارد. اگر چه این نامه را تابو شکن و تاریخی در ایران خوانده اند، اما چندان تفاوتی با نامه های دیگری که وی در گذشته به بعضی از سران دنیا نوشته و برای حل مشکلات جهان آنها را به اسلام دعوت نموده بود، ندارد. در نامه به اوباما نیز، احمد ی نژاد خطبه گویی میکند و روضه میخواند. و بداد خواهی بر می خیزد. در این نامه در نقش حضرت موسی ظاهر میشود و چنان سخن گوید که گویی در دربار فرعون حضور یافته است. اخطار و تذکر و تهدید را با پند و اندرز و نصیحت در میآمیزد و فرعون آینده را قبل از آنکه به تخت فرمانروایی جلوس کند، از خشم و کین جهانیان با خبر ساخته و احترام به حق و حقوق مردم، دوری از ظلم و ستم، برقراری عدالت و برابری و امنیت اخلاقی و روانی را همانظور که در کشور خود ش حاکم ساخته است، توصیه میکند. احمدی نژاد ضمن تدکر به فرعون جدید که از این فرصت تاریخی استفاده نموده و نامی نیک از خود بجای بگذارد، مطالبات ستمدید گان دنیا را به استحضار ش میرساند و از او میخواهد هر چه سریعتر سیاستهای سلطه افکنانه فرعونیان را دگرگون سازد. او به اوباما مینویسد:

«ملت هاي جهان انتظار دارند سياست هاي مبتني بر جنگ طلبي، اشغالگري، زورگويي، فريبکاري، تحقير ملت ها و تحميل روابط تبعيض آميز و غيرعادلانه بر آنان و برمناسبات جهاني که موجب انزجار همه ملت ها و اکثريت دولت ها از حاکمان امريکا و مشوه شدن حيثيت مردم آن کشور شده است به رفتاري مبتني بر عدالت و احترام به حقوق انسان ها و ملت ها، دوستي و عدم دخالت در امور ديگران تبديل گردد و دايره دخالت هاي دولت امريکا به مرزهاي جغرافيايي آن کشور محدود شود. به ويژه در منطقه حساس خاورميانه، انتظار آن است که رفتار ناعادلانه 60 ساله به سوي استيفاي کامل حقوق حقه ملت ها به خصوص ملت هاي مظلوم فلسطين، عراق و افغانستان تغيير جهت دهد.» (اعتماد،18 آبان).

اما احمدی نژاد تنها به مطالبات و تقاضاهای جهانیان اکتفا نمی کند، بلکه به فرعون درسهای اخلاقی ارائه داده و او را دعوت به پیروی از تعلیمات الهی میکند. همان راهی که خود رفته است و معنویات و ارزشهای الهی را بر کشورش حاکم گردانیده و سبب سر بلندی و افتخار مردم ایران گشته است.

«از سويي ملت امريکا که داراي گرايشات معنوي هستند انتظار دارند که همه توان و همت دولت در مسير خدمت به مردم، اصلاح وضعيت بحران اقتصادي، بازيابي حيثيت، روحيه و اميد آنان و رفع کامل فقر و تبعيض، احترام کامل به کرامت، امنيت و حقوق انساني و تقويت بنيان هاي خانواده که از جمله تعليمات انبياي الهي است در سرزمين امريکا مصروف شود.» (همانجا)

از سخنان احمدی نژاد چنین برآید که گویا جهانیان بویژه بارک اوباما بی خبر و نادان هستند به آنچه در ایران میگذرد و نمیدانند که ایران به رهبری دین در حال بازگشت به دنیایی ست که کرامت و کمال انسان و انسانیت در عبودیت است و اسارت و بندگی، و در تسلیم است و اطاعت و پیروی. یا آنکه نمیدانند که مردم ایران مردمی هستند که از ابتدائی ترین حقوق انسانی و طبیعی خود، از جمله آزادی در بیان، در پرستش، در تجمع و گزینش محرومند. شاید احمدی نژاد در آن تفکر است که چون در دامن امام زمان پرورش یافته و فن مدیریت را در محضر وی آموخته است، کشور ایران را به بهشت موعود تبدیل کرده است، کشوری پراز رفاه و صلح و آرامش که همه جهانیان را بسوی خود میکشاند، و یا جامعه ای نمونه آفریده است که ساکنان جهان بی صبرانه در انتظار آنند که رهبران شان الگوی آنرا در کشور پیاده سازی کنند. درست در زمانی که مانور برقراری امنیت اجتماعی و روانی با شرکت بیش از سی هزار از کادرهای نیروهای انتظامی، صدها خود رو پلیس و 50 فروند هلی کوپتر به مدت شش روز در تهران و سپس در سایر شهرهای ایران برقرار میشود.

در یک نگاه کلی تری، واقعیت آنست که تاریخ دو نوع انسان تولید کرده است و میکند. انسانهایی که بزرگ و انسانهایی که حقیر هستند. انسانهای بزرگ، فرا خوانند و انسانهای حقیر، کین خواهند. انسانهای بزرگ نسل بشر را به آینده ای میخوانند که سرشار از امید است در صعود به قله ی کمال و رهایی از تعصب و غیرت و بی عدالتی و نابرابری. انسانهای حقیر پیوسته چشم براه بازگشت به گذشته هستند. انسانهای بزرگ نه تنها دشمنی با زمان ندارند بلکه بر دوش آن بسوی آینده حرکت میکنند. حال آنکه انسانهای حقیر کین زمان را بدل دارند از آنروی که زمان پشت به آنها گردانده و گذشته است. با گذشت خود نیز آنها را پوسانیدده و کهنه ساخته است.

به نظر این نگارنده بارک اوباما را از نوع اول و محمود احمدی نژاد را باید تبلور دومی دانست. آنچه او باما را در ردیف انسانهای بزرگ قرار میدهد آنست که در دو سالی که بی امان در گیر صعود به رفیع ترین قله قدرت در جهان بود، رسالتی که هر پاک و معصومی را به آلودگی و پلیدی میکشاند، نشان داد که از کین و کین خواهی رسته است. او هرگز به گذشته ای که اجدادش را به اسارت و بندگی سفید پوستان در آورده و به حیوانی بهره ده تبدیل کرده بوده اند، روی نگرداند. او به آینده ای مینگرد که نشان از مسالمت و بهزیستی دارد. او قدرت را برای بازگشت به گذشته و به انجماد در آوردن زمان، نمیخواهد. او قدرت را برا ساختن جامعه ای بهتر و انسانی تر میخواهد. بهمین دلیل جهانیان را به جوش و خروش بر انگیخت و آنها را غرق در شادی و امیدواری ساخت. حال آنکه احمدی نژاد در نامه خود ابتدایی ترین نزاکت در قاموس دیپلماسی را هم رعایت نکرده بجای تبریک و تهنیت دست به حسابرسی زده، اوباما را به محاکمه میکشاند و به تهی ساختن دل پر از کینه اش می پردازد. به گذشته باز میگردد و از مطالبات گذشته سخن میراند. از فحوای کلامش چیزی جز کینه توزی و انتقام جویی، ستیز و خصومت بر نخیزد. احمدی نژاد از زمانیکه بر مسند قدرت استقرار یافته است، بجای آنکه بسوی کمال و بزرگی گام بردارد هرچه عمیقتر خود و مردم ایران را در تاریکی و سیاهی، در فقر و محنت و تنکدستی فرو برده است. و با جهانیان بر اساس سیاست تهدید و تحریک و کین خواهی تعامل کرده است. و متاسفانه حقارت خود را به جهان ثابت کرده است.

مضاف بر این انسان های بزرگ به محدودیت های خود معترفند و میآموزند آنچه را نمیدانند. حال آنکه انسانهای حقیر دانای همه چیزدان هستند. به دانستنی های خود یقین دارند. دانش آنها حقیقت است و به مطلق بودنش تردیدی ندارند. اوباما به عظمت و دشواری وظایفی که در برابرش قرار گرفته است بارها اعتراف نموده و به مردم خود خاطر جمعی داده است که در انجام آنها از بهترین، با استعداد ترین و با تجربه ترین مشاوران در همه امور سود خواهد برد. در حالیکه احمدی نژاد خود را موسای زمان می پندارد و زمامداری خود را بر اساس روابط شخصی و فامیلی، اطاعت و پیروی مطلق و بدون چون و چرا قرار داده است. او هرگز از بهره گیری و استفاده از شارلاتان هایی همچون وزیر دغل باز کشورش، کردان، ابایی نداشته و برای راهکارها و دانش و بینش متخصصین هرگز پشیزی ارزش قائل نبوده است- از جمله نامه اول و دوم استادان اقتصاد دانشگاه های کشور. این در حالی ست که مردم ایران از کمبود و گرانی و بیکاری و عدم وجود ابتدائی ترین حق و حقوق انسانی رنج میبرند. ارتباط احمدی نژاد با امام معصوم سبب شده است که ادعای سلطه بر جهان و هدایت جهانیان به راه انبیا را یک وظیفه الهی بشمار آورد. او در برابر امام معصوم است که خود را مسئول میداند، نه در برابر مردم. تاسف بار است که احمدی نژاد مردم ایران را در انظار جهانیان با خود شناسایی میکند. واقعیت اما آنست که در حالیکه اکثریت مردم آمریکا و مردم سراسر دنیا به اوباما و آمریکایی که توانسته است خود را اصلاح کند، افتخار میکنند و انتظار آینده ی زیباتری را دارند، اکثریت مردم ایران احساس میکنند که دچار کابوسی شده اند که به پایان آن چندان امیدوار نیستند.

م.ن. معرفت