مدتها ست که حکومت آیت الله ها برهبری خداوند خامنه ای در این رویای شیرین بسر میبرند که با بازی گرفتن کشورهای 5+1 و نشان دادن تمایل به حل اختلافات و درگیریها از طریق مذاکره، میتوانند به زمان کافی برای ساختن اسلحه نهایی دست یابند. اگر چه میتوان گفت که شعار مرگ یا غنی سازی، یعنی خط قرمز رژیم و یا مرز غیر قابل عبور، حکومت آیت الله ها را به نقطه ای کشانده است که از آن بازگشت میسر نخواهد بود. با این وجود تجربه نشان داده است که نوشیدن جام زهر در عین غرور و کبر و گردن فرازی ، راه ثالثی بوده است که رژیم برای بقای خود از آن پیوسته سود برده است. هم چنانکه آقای رفسنجانی اخیرا در مصاحبه با سایت آفتاب نیوز (29 تیر) در توجیه پذیرش قطعنامه صلح پس از هشت سال جنگ با عراق، اظهار داشته است که آن تصمیم از روی حکمت بوده است. بعبارت دیگر، آقای رفسنجانی این پیام را به خداوند خامنه ای مخابره میکند که هنوز، علیرغم تکرار شعار یا مرگ یا غنی سازی، همیشه میتوانی از روی حکمت تصمیم گیری کنید. چرا که حکومت آیت الله ها سود بسیار از نوشیدن جام زهر و امضای قطع نامه صلح در جهت بقای نظام برده اند.
اما خداوند خامنه ای خود را حکمت آموخته ترین میداند. حکمت او مخابره پیامهای دوگانه است. اهل صلح و مذاکره هستیم اما نه بر سر غنی سازی. او مسئولیت مذاکره با قدرتهای جهانی را به صدر الا عظم خود، آقای احمدی نژاد وا گزار نموده و به وی فرمان میدهد که باید بداند که مرز قرمز حکومت آیت الله ها قابل عبور نیست.
اما چنین بنظر میرسد که در دیدار ژنو که در روز شنبه 29 تیر بوقوع پیوست، 6 قدرت جهانی، بنا بر قول سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا ، به مذاکره کنند گان حکومت آیت الله ها، خاطر نشان ساخته اند که آنها پاسخ میخواهند، مثبت یا منفی. بسته ارائه شده به ایران از سال گذشته چرب تر و شیرین تر شده و زمان کافی برای برسی آن نیز به ایران ارائه گردیده است. اکنون زمان تصمیم گیری ست. یا غنی سازی را برگزیده و صنایع نفت و گاز و نظام مالی خود را هم چنان مریض و مردنی و رنجور نگاه داشته، آماده تحریمات شدیدتر اقتصادی شده، احتمال یک درگیری نظامی را اجتناب ناپذیر نموده و ملت ایران را برای نسل های آینده دچار زیان و خسارات فراوان سازید. و یا غنی سازی را متوقف ساخته و مخاصمات را ترک نموده و به نجات ملت خود از منجلاب تورم و بیکاری و فقر و محنت، دست بزنید.
قدرت های جهانی بسیار امیدوارند که خداوند خامنه ای از روی حکمت تصمیم بگیرد. اما اگر در این جا حکمت به معنای توقف غنی سازی و چیزی نزدیک بآن است، خداوند خامنه ای باید حاضر باشد که از مرتبه خدایی خود فرو غلتیده و به یک سیاستمداری تبدیل شود که حرفه اش مذاکره و مصالحه و مسالمت است بر اساس اعتدال و ترک مخاصمات و دیدار دشمن در مرزهای میانی.
بعید به نظر میرسد که خداوند خامنه ای آماده است که حریف های خود را در مرزهای میانی ملاقات کند. چرا که گذشته از اینکه او فریفته محمد عرب است و از او ست که تقلید و پیروی میکند، تصور میکند که کارت برنده را او در دست دارد. زیرا که آمریکا در شرایطی نیست که بتواند جبهه ی سومی را بگشاید. فرمانده ها شان ظاهرا باین امر اعتراف نموده اند. نه تنها نیروهای آمریکایی در زمین و دریا در تیر رس نیروهای ایران قرار گرفته اند، بلکه اخلال در عبور و مرور کشتی های نفت بر در تنگه هرمز سبب افزایش سر سام آور قیمت نفت خواهد شد و اقتصاد بحران زده آمریکا را به مرزهای ورشکستگی نزدیکتر خواهد ساخت. اسرائیل نیز نه شهامت دارد و نه نیرو و توانایی نظامی که به ایران حمله نماید، بگذریم از اینکه آمریکا چنین مجوز ی را برای اسرائیل صادر نمیکند.
بعبارت دیگر، خداوند خامنه ای چنین می اندیشد که ما به غنی سازی خود ادامه میدهیم. در هر دو صورت، چه به ما حمله شود و یا نشود، برنده نهایی حکومت آیت الله ها ست. اگر دشمنان حمله نکنند ما موفق شده ایم و به اسلحه نهایی دست یافته ایم و هیچ نیروی دیگری هرگز نمیتواند حکومت دین را تهدید نماید و سرانجام ایران اسلامی بعنوان ابر قدرت منطقه به رسمیت شناخته میشود. در چنین صورتی به وظایف دینی خود عمل کرده ایم: با کفر و شیطان مصالحه نکردیم و اسلام را به پیش راندیم. کیست که بتواند با اسلام اتمی درگیر شود. در شق ثالث نیز برنده نهایی مائیم. چون پاسداران سلحشور ما که تشنه نوشیدن شربت حیات بحش شهادت اند، به پاسداری اسلام عزیز بر خاسته و نیروهای شیطان بزرگ و قدرتهای جهانی را تار و مار خواهند ساخت. خداوند خامنه ای میخواهد نشان بدهد که او جانشین راستین محمد عرب در زمان معاصر است. محمد هرگز حاضر به مصالحه با مشرکین نشد و در تمام دوران حکومت ش برای پیشبرد اسلام شمشیر کشید و جنگید. خداوند خامنه ای نیز باید همچون پیامبر اسلام هر سری را بر زمین فرو افکند و هر سری را فدای خدایی کند که تنها خواستار تسلیم و اطاعت است بدون چون چرا: آیا در پذیرش این حقیقت که خدایی وجود ندارد بجز خدای یکتا، بحثی میتواند وجود داشته باشد؟ مسلم است بحثی هم نمیتواند در باره غنی سازی وجود داشته باشد.
روشن است که در معادله های ذهنی خداوند خامنه ای محلی برای منافع ملی و سرنوشت کشور و ملت وجود ندارد. او ملتی را دوست میدارد که شیفته جهاد و شهادت باشد و زندگی خود را در خدمت دفاع از دین بکار گیرد. ملتی که در پی رفاه و آسایش و در پی مادیات و مصرف خواهی ست، بسوی کفر و تباهی و بی حجابی روان است، نبودش بهتر است از بودش. البته شکی نیست که آیت الله ها و حجت الا سلام هایی که از غارت و چپاول ثروت ملت چاق و فربه گردیده اند، همچنانکه در بالا بدان اشاره شد علاقمند هستند که خداوند خامنه ای از روی حکمت تصمیم بگیرد و منافع آنها را به خطر نیاندازد. اما واقعیت آن است که خداوند خامنه ای بآن نمی اندیشد که این دیدگاه نیست انگار انه نهفته در دین اسلام، غرب را نگران ساخته و مجبور میسازد در توقف غنی سازی و دست یابی خداوند خامنه ای به اسلحه نهایی پا فشاری نموده و با استفاده از ابزار تحریمات اقتصادی رشد و توسعه ی نیروهای مادی را در ایران کند ساخته و بنیان اقتصاد کشور را به تدریج بسوی ویرانی کشد. البته این هزینه ای ست که خداوند خامنه ای در راه دین با خا طری آسوده بر مردم زبان بسته و مطیع و فرمانبر خود تحمیل میکند. مسلم است که این هزینه گرانبار را نه فقط نسل حاضر بلکه نسل اندر نسل در آینده باید بپردازند. غرب به رهبری آمریکا به نوبه خود امید وار است که مجبور نشود از گزینش نظامی بعنوان نهایی ترین راه حل استفاده کند.
اما اسرائیلی ها به گونه ای دیگر می اندیشند. آنها بارها تکرار کرده اند که زمان برای دیپلماسی و مذاکره بر سر ترک مخاصمات بسر آمده است. ایران بسرعت بسوی دست یابی به اسلحه نهایی پیش میرود. این امر موجودیت اسرائیل را مورد تهدید قرار میدهد. حمله نظامی بایران دفاع از موجودیت کشور اسرائیل است. البته خداوند خامنه ای سعی میکند با مخابره پیامهای دوگانه و یا چند گانه در شش کشور مذاکره کننده تفرقه ایجاد کند و آنها را حیران زده و مبهوت نگاه دارد. ولی بعید به نظر میرسد که اسرائیل در دفاع از موجودیت خود کوچکترین تردیدی از خود نشان بدهد. هم اکنون در حال بهبود بخشیدن روابط با دشمنان خود، حزب الله لبنان و حماس و سوریه است، بآن امید که درصورت حمله به ایران، آنها را تا حد امکان به جانب بی طرفی سوق دهد.
با این وجود واقعیت این است که خداوند خامنه ای بخوبی آگاه است که نمیتواند انتظار داشته باشد که مردم ایران همچنان مطیع و فرمانبر و وفادار به آرمانهای دینی بمانند و آماده باشند که کلیه هزینه های پیشبرد یک دین بیگانه را به پردازند. این است که به تقویت نیروهای انتظامی بویژه نیروهای بسیج پرداخته و طرح تشدید مجازات برای اخلال گران در امنیت روانی را در مجلس اسلامی به تصویب میرساند. بعبارت دیگر، خداوند خامنه ای بکار گیری نیروهای قهریه و سرکوب گر خود را آماده میسازد که در صورت لزوم هرگونه مخالفت و مقاومتی را در نطفه ویران سازد. چه او بخوبی آگاه است که در صورت افزایش فقر و محنت و تنگدستی او ست که ممکن است مسئول شناخته شده و بخشی از مردم گرسنه را به شورش و سرپیچی وا دارد. بی جهت نیست که بودجه بسیجی ها افزایش 200% داشته است . چرا که خداوند خامنه ای میخواهد صد در صد مطمئن باشد که هیچ فرد و یا احدی هرگز قادر نباشد که کلمه «نه» را بر سر زبان آورد و به غنی سازی نه بگوید. کیست که بتواند به خداوند خامنه ای بگوید نه. تنها او ست که حرف آخر را میزند. او چندی پیش صریحاً اعلام نمود که او تنها کسی است که میتواند بگوید زمان مذاکره با آمریکا رسیده است یا نه. اگر زمانش رسیده باشد او اولین شخصی است که بآن اعتراف خواهد کرد و اجازه مذاکره را صادر خواهد کرد. تنها کسی میتواند چنین سخن گوید که از قدرتی نا محدودی مثل قدرت خدایی برخوردار باشد.
آیا این بدان معناست که خداوند خامنه ای بر سر دو راهی توقف غنی سازی، صلح و دوستی و برقراری روابط مسالمت آمیز و یا تشدید تحریمات اقتصادی و احتمالا حمله نظامی نیست و شق ثالث را برگزیده است و بر سر آینده کشور دست به قماری خطرناک زده است؟ در چنین صورتی او باید بداند که بر سر میزی دست به قمار میزند که صدام حسین روزی در پشت آن نشسته بوده است؟ آری، صدام حسین نیز بر آن اندیشه بود که برگ برنده را در دست خود دارد. هرگز باورش نمیشد که مورد حمله و هجوم آمریکا قرار گیرد. خداوند خامنه ای نیز باید بداند که وقتی فرمانده نیروهای نظامی آمریکا اعلام میکند که توانایی درگیری نظامی با ایران را ندارد، به گفته او با شک و تردید بنگرد و هرگز گفته ی او را جدی نگیرد. چون شیطان بزرگ ذاتاً حیله گر است. شیطان، شیطان است.